روزهای خیلی عجیبی هستند....تقریبا دیگه هیچ خبری و اتفاقی اونطور که باید خوشحالم نمیکنه....هفته پیش آخرین امتحان دانشگاه رو هم دادم و به قول دوستای عربم خلاااااااااااص....انگار نه انگار که 4 سال گذاشت...مثل باد...وقتی به این دوره نگاه میکنم....احساس رضایت میکنم...فقط ایکاش آخرش با بیماری بابا همراه نمیشد...الان نزدیک به 3 ماهه که بابا بیمارستانه و جاش تو خونه خالی...از دو هفته پیش منتقلش کردن به یه مرکز دیگه برای فیزیوتراپی...
نزدیک دو ماه پیش...مراسم (آیرون رینگ سره مونی) بود....حلقه ای که به تمام فارغ التحصیلان مهندسی در کانادا میدن....حلقه رو از دستم در نمیارم....برای هممون یه ارزش معنوی خیلی خاص داره....یه جور احساس غرور....یه حلقه ساده تو انگشت کوچیکه دستی که باهاش مینویسی.
نزدیک دو ماه پیش...مراسم (آیرون رینگ سره مونی) بود....حلقه ای که به تمام فارغ التحصیلان مهندسی در کانادا میدن....حلقه رو از دستم در نمیارم....برای هممون یه ارزش معنوی خیلی خاص داره....یه جور احساس غرور....یه حلقه ساده تو انگشت کوچیکه دستی که باهاش مینویسی.
برای فوق لیسانس قبولم کردن....با بهترین استاد دانشگاه....همراه با 12000 دلار ...جامو رزرو کردم....اما مطمئین نیستم که بخوام در این مقطع ادامه بدم....خیلی خسته تر از این حرفهام.
دو روز پیش از دانشگاه بهم زنگ زدن که از طرف موسسه استاندارد فولاد کانادا نامزد دریافت جایزه 2000 دلاری برای کسب بالاترین نمره درس فولاد در دانشگاه شدم....و دو هفته دیگه باید برای دریافت جایزه و تقدیر نامه تو مراسمشون شرکت کنم.
دیروز همراه مادر و خواهر...در سن 30 سالگی...بالاخره...به نوعی مجبور شدم اولین کت شلوار زندگیمو برای شرکت در مراسم بالایی...مراسم جشن فارغ التحصیلی...و حضور در مصاحبه های احتمالی برای پیدا کردن کار...خریداری کنم.....اونقدر ها هم به نظرم کار سختی نیومد...البته شانسی که آوردم...ایرانی بودن شخص فروشنده بودکه انصافا کمکم کرد.قاعدتا این روزها ....باید روزهای خوبی باشند....ولی نیستند...ناشکری نمیکنم....اما دیگه انگیزه ای برای شاد بودن نیست.
شدیدا دنبال کار میگردم....ملتمسانه و عاجزانه...از کسانی که احیانا از بد حادثه اینجا رو میخونند....میخوام که اگه کسی رو میشناسند که تو رشته من ...مهندسی عمران یا همون راه و ساختمان...کاری انجام میده و یا آشنایی دارند....بهم معرفی کنند.
دلم برای گذشته همچنان تنگه.
شدیدا دنبال کار میگردم....ملتمسانه و عاجزانه...از کسانی که احیانا از بد حادثه اینجا رو میخونند....میخوام که اگه کسی رو میشناسند که تو رشته من ...مهندسی عمران یا همون راه و ساختمان...کاری انجام میده و یا آشنایی دارند....بهم معرفی کنند.
دلم برای گذشته همچنان تنگه.